تبلیغات
آبی تر از دریاها

تاب

نویسنده :blue girl
تاریخ:دوشنبه 22 مرداد 1397-11:26 ب.ظ

یکی از نعماتی که نصیبم شده اینه ک معمولا هر وقت اراده کنم میتونم بخوابم

الان یه راه دیگه پیدا کردم برای این که حتی وقتایی ک نمیتونم بخوابم هم بخوابم

یکمی تصور میکنم تاب خوردن رو

بعد تصور میکنم رو یه تاب گنده دارم تاب میخورم

بعد همون حس تاب خوردن رو با همه تنم حس میکنم و خوابم میبره...

حتی با ماه هم امتحانش کردم

رو ماه دراز کشیدم،دارم به ستاره ها نگاه میکنم

ماه تاب میخوره و من

خوابم میبره...:)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آزرده خاطرم؟

نویسنده :blue girl
تاریخ:شنبه 30 تیر 1397-10:51 ب.ظ

از یه چی به شدت بدم میاد

این ک آدما فقد وقتی که ب یه مشکلی برمیخورن سراغتو میگیرن:)

همون آدمایی که در حالت عادی پی امتو سین میکنن و جواب نمیدن:)))




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشرف مخلوقات باید این باشه وضعش؟:|

نویسنده :blue girl
تاریخ:چهارشنبه 13 تیر 1397-02:56 ق.ظ

آقا من تا حالا اینقده بی خوابی این حجم از کافئین این حجم از گشنگی رو یک جا تجربه نکرده بودم ک بحمدالله تو این یه هفته اونم نصیب شد

از یک شنبه شب تا الان ۴ ساعت خوابیدم فقد و ب همی خاطر از دیشب تا الان سه بار خون دماغ شدم -_-

یا اینقده هایپ و کافئین رسوندم ب بدنم ک ضربانم پایین نمیاد اصلا...همش تو رنج ۹۰ تا ۱۰۰ میچرخه و یه دردی داره همیشگی

الانم یه هایپ و اسپرسو زدم خوابم اصلا نمیاد ولی مغزم درد میکنه -_-

گوربابای هر چی امتحانه

حتی اگه یه درس ۳ واحدیِ روانشناسیِ پیشنیازِ ۶۶۲ صفه ای باشه -_-




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جانم....

نویسنده :blue girl
تاریخ:چهارشنبه 6 تیر 1397-03:00 ق.ظ

مثلا ۲.۴۲ دیقه یه اس بدی

کلافه

داغون

در عصبی ترین حالت ممکن

فردا ۸ صبحم امتحانی ک لای کتابشو باز نکردی و به درک گویان کتابشو جوری پرت کردی ک قشنگ نصف شد

امروز اینقده غر و نق زدم غردونم پاره شد اصن

بعدم گوشیتو با حرص پرت کنی رو تختت و سرتو بکوبی ب بالشت و به خودت فحش بدی

مادامی ک داری میگی من به گور خودم خندیدم اصن یهو ویبره ی گوشیتو حس میکنی...

جاش هست یه لبخند بزنی یا نه؟:)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیا با هم دوست باشیم...باشه؟

نویسنده :blue girl
تاریخ:جمعه 1 تیر 1397-01:35 ق.ظ

نمیدونم چرا

در واقع هیچکس نمیدونه چرا

چرا اینقدر خودمو دوست ندارم؟

چرا اینقدر برای خودم ارزش قائل نیسم؟

ینی کلی تاییدم میکننا ببین تو فلان ویژگی رو داری بهمان جوری اینایی ولی همش حس میکنم الکیه

یه هندونه زیر بغلم میزارن

تازه وقتی دارم ب حرفای مهربونونه شون گوش میدم همش با یه پوزخندی با خودم میگم هه!اون روی منو ندیدی پ -_-

شاید بشه گفت ک خود کم بینی ...نمیدونم...شایدم نه

خیلی بده هااااا خیییییییییلی!خودت رو دشمن ترین دشمن خودت بدونی و گاهی اوقات از خودت متنفرترین آدم دنیا باشی!گفتم نمیدونم یا نه...من یه سری دوره های love,hate دارم ک hate ها خیلی بیشتر و طولانی تر و قوی ترن

گردن love ها رو میشکنن قشنگ -_- علی الخصوص هر چی بزرگتر میشم بیشتر میشه -_- و love ها کمتر

خیییییلیه هاااااا خییییییلی!در حدی ک حتی خودت رو لایق دوست داشته شدن و مهم بودم نمیدونی -_-

حالا خودم جان

چیکار کنم ک آشتی کنیم با هم؟

چیکار کنم ک با هم دوست بشیم؟

+ راهکاراتونو با روی بسیار گشااااده پذیراییم: دی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شرمنده نشم من؟

نویسنده :blue girl
تاریخ:دوشنبه 28 خرداد 1397-01:24 ق.ظ

خب اصولا اهل تلویزیون دیدن نیستم و نخواهم بود

امشب موقع شام ک اومدم بیرون از اتاقم یه فیلمی داشت پخش میشد اسمش راه و بی راه بود نمیدونم یه همچین چیزی....

یه تیکه ش باعث شد بدجوری زل بزنم تو چشای بقیه و ببینم که شرمنده م میشن...

ببینم ک ناراحتن ازین ک اینجوریه وضع من...

ببینن منو ک تا آخر عمرم بابت این قضیه نمیبخشمشون

تهشم بگن ک ببخش...خدا خودش از سر تقصیراتمون بگذره...خوب باهات تا نکردیم...

چی میگم؟این ک در حق من این کارو بکنین و از خدا بخاین ببخشتتون دقیقا همون مثاله ک شلوارت کثیف شه و پیراهنتو عوض کنیا.... =))

نمیتونم بهش فکر نکنم بدجوری رو مخمه لعنتی

با یه سوم شخصی ک این ماجرا اصن بهش هیچ ربطی نداره حرف میزنم و در نهایت غمگین و متاسف گونه میگه بهش فکر نکن بابا...قول بده دیگه بهش فکر نمیکنی -_-

د آخه لعنتی این همه ی زندگی منه من تا آخر عمرم باید اینا رو همراه خودم داشته باشم تا آخر عمرم اذیت بشم براش اونوخ فکر نکنم؟دمت گرم بابا عجب تجویزی...!

+ توی این شبا به کجا میشه پناه برد...؟





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

:)

نویسنده :blue girl
تاریخ:دوشنبه 28 خرداد 1397-01:15 ق.ظ

باعث اشک شوق یکی بشی خودش گریه ناک نیست؟

یا من زیادی دل نازک شدم؟


+تا اومدم اینو بنویسم کتابخوانیه زد joined group via link =))

++ من با دل گرفته م چیکا کنم خب؟ -_-




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کی خوب میشه همه چی؟

نویسنده :blue girl
تاریخ:جمعه 18 خرداد 1397-12:36 ق.ظ

وضعم خوب نیست دیگه

As useal

چیکار میتونم بکنم؟ازون جواب مسخره های کلیشه ای داره

ورزش کن=))

میریم دو جفت کفش رانینگ میخریم.عین هم

شبایی ک هست باهم میریم بلوار پایین پارک...آی میدویم

آی میدوییییییم

شبایی ک نیست

خودم میرم پارک و قسمت خلوت پایینش میدوم

هی میدوم

هی نفسم میمونه

هی دردم میاد

وامیستم

دوباره میدوم

الان وقتم زیاد نیست منتهی بعد امتحانامم باید برم باشگاهی چیزی

نه برای لاغر شدن و این حرفا=))خسروی ۶۲ کیلویی نمیخاد لاغر شه:)به اندازه ی کافی آب رفتم تو این ۹ ماهی ک رفتم دانشگاه

همه ی این کارایی ک میکنم جنگ با خودمه

با تقدیرم

من یه بار برای همیشه میخام ببندم این پرونده رو

نمیخام دوباره ببازم ب قلبم و اسیر هزار جور قرص مسخره شم

برا آخرین بارم ک شده میخام ک تمومش کنم...هر چقدرم که طول بکشه

باید برنده ی این بازی باشم... :)

+برام آرزوی موفقیت نمیکنید؟:)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به جان آمد...

نویسنده :blue girl
تاریخ:جمعه 11 خرداد 1397-02:27 ب.ظ

یک شنبه برمیگردم در واقع نه شنبه

دارم ب این فکر میکنم که چن بار تا الان اینقده دلم پر گشیده برا رفتن؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه دیر

نویسنده :blue girl
تاریخ:چهارشنبه 9 خرداد 1397-09:53 ب.ظ

شنبه برمیگردم خونمون

به ۹ ماهی ک گذشت فکر میکنم

۹ ماه بود یا ۹ قرن؟

ب مهر فکر میکنم انگار ماقبل تاریخه نه ماه پیش

چقد سخت گذشت

چقد دیر

چقد طتقت فرسا...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چیز خاصیم نیست:دی

نویسنده :blue girl
تاریخ:پنجشنبه 3 خرداد 1397-04:26 ب.ظ

خدا رو شکر

بحمدالله چیز خاصی نیست

هزاران بار شکرت

هزاران بار دعا برای شفای همه ی بیمارا

ذوق زده از سلامتی خودم،به خانومی نگاه میکردم ک برای سرطان کبدش داشت گریه میکرد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چمه من؟

نویسنده :blue girl
تاریخ:دوشنبه 31 اردیبهشت 1397-08:18 ب.ظ

رفتم آندوسکوپی و نمونه برداری از معده

چهارشنبه جوابش میاد

من؟من از ترس دارم میلرزم

من چمه؟

من سرطان دارم؟

من....

التماس دعای فراوون...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روزه و این حرفا

نویسنده :blue girl
تاریخ:چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397-03:27 ب.ظ

امروز رفتم پیش یه متخصص داخلی برا معده م

نهایت این شد که خانوم بو این قرصا رو بخر بخور روزه ت رو هم بگیر اگه حالت بد شد باز بیا دکتر

خو اصن درسته من قرص ورقی ۳۶ بگیرم که بتونم روزه بگیرم شایدم نتونم؟-_- چقد مقاومت میکنین آخه -_-




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطره

نویسنده :blue girl
تاریخ:سه شنبه 25 اردیبهشت 1397-07:59 ب.ظ

خیلی راحت با گوشی ای که فقد ۵ درصد شارژ داره میشینی رو یه نیمکت،کنار پل دانشجو،زل میزنی به یه مغازه فست فود که کنارش یه بانک قوامین هست...در واقع،تو در معرض آماج حملات وحشیانه ی یه خاطره قرار گرفتی...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این روزا

نویسنده :blue girl
تاریخ:سه شنبه 25 اردیبهشت 1397-12:27 ب.ظ

جنگ بین مغزى كه مى خواد بمیره و

بدنى كه مى خواد زنده بمونه :)

+روزای خوب مسافتش باهام چقده؟دارم حسشون میکنم فکر کنم

یادمه یه بار به یکی گفتم وقتی تو وبلاگ مینویسم که کسی رو نداشته باشم که باهاش حرف بزنم...کسی نباشه ک بهم گوش بده.الان ب این نتیجه رسیدم هر کسی رو هم داشته باشم بازم نیاز دارم به تنهایی خودم...مثلث خودم و تنهاییم و نوشتنم

++در جریانین بلوتون پرید؟عروس شده... .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :18
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...