تبلیغات
آبی تر از دریاها - سناریوی من و هاپوزاد.اپیزود دوم

سناریوی من و هاپوزاد.اپیزود دوم

نویسنده :blue girl
تاریخ:دوشنبه 20 دی 1395-10:12 ق.ظ

شنبه ساعت ۵ دقیقه به ۸ رفتم مدرسه امتحان ما هم ساعت ۸ شروع میشه..دم در سالن وایساده بود و تا رفتم شروع کرد ب توپیدن..واقعا توپیدن!

چه وقت اومدنه خانوم؟کجا بودی تا حالا؟

خونمون...دیر بیدار شدم

ینی چی؟؟شما حق دیر اومدن نداری..این چه وضعشه؟مگ تو نمیدونی ساعت یک ربع به ۸ در سالن بسته میشه؟برا چی دیر اومدی؟

اوکی قبول دارم من دیر اومدم منتهی از اول سال تا الان این فک کنم اولین بارم باشه..

ینی یه جوری پاچه گرفت ک ساق پای من الان کبوده:|||

بعد اونوخ ساعت ۸:۱۵ دقیقه یه دختره ای اومد...اینجوری باهاش حرف میزد:اشکال نداره خانومی استرس نداشته باش عزیزم:|||تو طول امتحانم هی میرف بالا سرش ک استرس داری؟آب قندبیارم برات؟چیزی لازم نداری؟؟:|||

امروز اما زود رفتم،ساعت ۱۰ دقیقه به ۸ تازه در سالنو باز کرد.جلو در سالن واستاده بود ک رفتم بهش گفتم سلام صبح بخیر.ببینید شما شنبه ب من گفتید ساعت یک ربع به هشت در سالن رو میبندید(ساعتمو میگیرم جلو صورتش)الان ساعت ۱۰ دقیقه به هشته شما تازه در رو باز کردید:دیییییی

من هنوز با تو کار دارم...واستا...تازه میفهمی ک ماها چه موجودات خطرناکی میتونیم باشیم و چجور میتونیم تمام وجودتو به زیر سوال ببریم:)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
زهرا
دوشنبه 20 دی 1395 12:53 ب.ظ
فوقش دو ماه دی میای مدرسه بیخیالش شو
پاسخ blue girl : :)
دوشنبه 20 دی 1395 11:29 ق.ظ
هههه


من و فاطمه امروز گفتیم بهت یک چیزی خب اونم دقیقا منتظره نشون بده چ ادم خطرناکیه هه
پاسخ blue girl : بعله.ب من نشون میده تو چرا نگرانی.چیکار ب تو داره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر