هویجوریات

نویسنده :blue girl
تاریخ:سه شنبه 20 تیر 1396-12:26 ب.ظ

روز بعد کنکور ساعت ۴ آبجیم زنگ زد ک میای با ما بریم کوه؟بریم بریم

رفتیم کوه و خوشگذرونی و... نشسته بودیم داشتیم پفک میخوردیم ک یهو علی آقا داااااااد زد ک ماااااامااااااان عسل رفته بالا کوه.خب منم بدو ک برم ببینم کجاس.تصورم این بود ک یه ذره مثلا ۲ یا ۳ متر رفته بالا علی ام داره جو میده.رفتم جلو کوه خب کو عسل؟دیدم اوووون بالا یه صورتی ای از یه تخته سنگی آویزونه.یا علیییی این چجوری رفته این بالا؟خیلی کوهش بد بود خب حالا من دارم تند تند میرم بالا خانومم جییییغ میزنه نهههه و میره بالاتر:| ینی یه جایی رفته بود ک کره بز کوهی جرئت نمیکنه بره:|ب خاطرش پامم پیچ خورد تا همی الان درد میکنه:||||

+آبجیم بچه شو برده حموم(بچه ش ۴۵ روزشه) هی بچش گریه میکنه آبجیمم هی میگه چیه پسر قشنگم..گل بچم....اونوخ منو میبردن حموم گریه میکردم صابونو میچپوندن تو حلقم صدام در نیاد:|

+یه همسایه ای داریم یه پسر داره علیرضا.مامانم چن بار جلو عسل باهاش حرف زده عسل یاد گرفته هی میگه علیرضا اونوخ هنوز اسممو یاد نداره بهم میگه هاپو:||||ینی ب هر چی ک میبینه میگه هاپو:||||تو کتابم عکس مرغو دیده میگه هاپوووو مگس میشینه رو دستش میگه هاپووووو گنجکشا جیک جیک میکنن میگه هاپووووو:||||||مشاهده شده به مبلم میگه هاپووووو=))))))

+خاله هاتونو دوست داشته باشین علی الخصوص اگ خاله کوچیک دارین.خاله ی کوچیک مثه خواهر آدمه.من و آرش ک اولین نوه مونه ۱۱ سال فاصله سنی داریم من و مامانش ک خواهر ارشدمه ۱۳سال.آرش تا ۴ سالگی بهم میگف دده.علی هم تا دو سالگی بهم میگف داداش تا ۴ سالگی هم تغییر موضع داد میگف آبجی=))))

+خونه داییمشون افطاری دعوت بودیم یکمی زودتر رفته بودیم کمکشون کنیم تو سفره انداختن و...کاراشون ک تموم شد من و تکتم و دخدرخالم نشسته بودیم پیش هم ک عموی مامانم اومد.پیرهن تنم بود و روسری عم نداشتم.بلند شدیم بهش دست دادیم و اون شروع کرد ب حرف زدن با تکتم منم با دخدرخالم حرف میزدم یه ۵ مینی گذشت منو نشون داد و از تکتم پرسید این کیه؟تکتم خندید چیزی نگفت...بلز شروع کرد ب حرف زدن و بعدش روشو کرد ب من خب تو چیکار میکنی...هیچی...ببینم تو کی هستی؟من خندم گرف ک خالم گفت این دخدر فلانیه

ینی یه لحظه کپ کرد بنده خدا بعد با چشای گرد شده بلند گفت تو دختریییییی؟من از اون موقع میگفتم این پسر کیهههههه.کو روسری تو؟میگم خب کسی نیست ک.بااااشه دخدر همیشه باید روسری سرش باشه تو خجالت نمیکشییییی ملت اونور هار هار میخندیدن منم نیشم باااز خالمم ک از سرتق بازیای من میترسه هی میگه بگو چشم...بگو چشم..حرف نزن بگو چشم:دیییییی

+اخبار جلسه کنکورو نشون میله پسره با کت شلوار نشسته سر جلسه کتشم درنیاورده...اونوخ روز قبل کنکور من در بدر دنبال زیر شلواری مشکی مردونه میگشتم ک بخرم اگرم پیدا نکردم با همون ۶ جیب سبزام برم=)))))هیچی دیه پیدا کردم:دی

+دم اونیکه چادر لبنانی رو اختراع کرده گرم.آدم بدون روسری و با لباس خونه میره بیرون احدالناسی ام متوجه نمیشه:دیییی





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
...
جمعه 23 تیر 1396 05:39 ب.ظ
عخیییییییی به ما ابمیوه دادن چه ابمیوه هایی هم دادن:)اب معدنی هم دادن دوبار!سرررد:)
پاسخ blue girl : آب معدنی:|پارچ آبی ک واس نا میگردوندن:|||||
...
پنجشنبه 22 تیر 1396 02:24 ب.ظ
آب میوه#
پاسخ blue girl : بهله
...
پنجشنبه 22 تیر 1396 02:23 ب.ظ
ینی این کنکور خیلی حال داد مخصوصا اون امیون های 2تومنی و کیکش:)حال داد:)سال دیگه هم حتما شرکت میکنم:)والا من تا خود ساعت 7 خواب بودم!بیدارشدم دنبال مداد میگشتم!رفتم که برم توی حوزه کنکور یادم اومد کارت ملی مو برنداشتم:|
پاسخ blue girl : به ما آبمیوه ندادن:|یه بیسکوئیت مسخره دادن:|منم نخوردمش:|
منم ساعت ۱۰ و نیم خوابیدم تا خود ۶ یه کله!
ضمیر
چهارشنبه 21 تیر 1396 03:12 ب.ظ
عه دستم خورد پیامه خصوصی ارسال شد
این "عشقوم" آخرش منو کشته
پاسخ blue girl : لعبتی شد اصن:دیییی
اوکی
گفتم توام مث من کمبود محبت نگیری خو
ضمیر
چهارشنبه 21 تیر 1396 01:02 ب.ظ
عکس پروفایل اینستاتو عوض کن اصن رنگ و رو نداره انگار داری میمیری
عوض کن یکی خوشگل بزار
پاسخ blue girl : =)))))))))
چشوم عشقوم=))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر