تبلیغات
آبی تر از دریاها - ای باااابااااا

ای باااابااااا

نویسنده :blue girl
تاریخ:سه شنبه 10 بهمن 1396-01:08 ب.ظ

دیشب حدودا ۴ اینا خوابم برد..شدید تپش داشتم چشامم به خون نشسته بود اصن

بعد تا ساعت ۷ صبح ۲ بار از شدت درد از خواب پریدم:|

صبح بیدار شدم خییییلی بد بود خییییییلی درد داشتم تو قفسه سینم با کلی اشک از درد رفتم سر جلسه امتحان

کارت ورود ب جلسه م رو نداشتم ولی قیافه م رو نگاه کردن گفتن برو الان پس میوفتی=))

رفتم سر امتحان یه خانومه ای برام بیسکوئیت اورد بخورم ک مثلا بهتر شم -_-

امتحانم دیشب نخوندم اصن حالم خوب نبود برا خوندن

هیچی دیه ۸ و ربع پا شدم رفتم از سر جلسه هر چی نوشته بودم بسه دیه

اومدم مسکن و اینا خوردم تا بالاخره خابم‌برد

لعنتی نگا آخرین امتحانمون بودا کوفتم شد اصن:|

ولی خدا رو شکر بالاخره تموم شد:دی بریم بیرون و دور دور(قلب قلب:دی=))

قرار بود برم سینما؛دوسامم گفتن ماهم میایم...اینقده لفتش دادن ک هیچ کودوممون نرفتیم:|




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر