تولد

نویسنده :blue girl
تاریخ:سه شنبه 22 اسفند 1396-10:15 ق.ظ


اومدم بیرون
بارون میاد و روچمنای خیس نشستم
هوا خیلی سرده و صفحه گوشیم خیس میشه و به سختی میتونم تایپ کنم
نشستم و به ۱۸ سالگی ای ک گذشت فکر میکنم
به روزای اولش و عید ۹۶
سالی که تقریبا همه ی ۱۸ سالگیم تو اون سپری شد
بهارش و استرس کنکور و سختیاش
تابستونش که خیییییلی خوب و خییییلی بد داشت
پاییزش که فصل دیگه ای زندگیم رو شروع کرد
به عنوان یه دانشجو معلم...تو مشهد...آینده م رو عوض کرد در واقع
زمستونش....
سال خیییییلی سختی بود
خیییییییلی...
سالی ک بیشتر از هر وقتی گریه کردم
اما خب روزای خوب هم کم نداشتم
روزایی که به پهنای صورت لبخند زدم و از ته دل خندیدم
حسن ختام آخرین ساعات ۱۸ سالگیم،یه شیرینی و یه دسته گل برای خودم گرفتم و اومدم بیرون که خلوت کنم و فکر
که ۹۷ و ۱۹ سالگی بهتری داشته باشم
آرزو میکنم که سال دیه؛سال خندیدن و موفقیت و اتفاقای خوش باشه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر